<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رنگین کمان جاده ای از بهشت</title>
	<atom:link href="http://ziziijojoo.bloghaa.com/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com</link>
	<description>وبلاگ زی زی جوجو</description>
	<lastBuildDate>Wed, 02 May 2012 16:34:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>همین طوری جهت اطلاع!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/1190</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/1190#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 May 2012 16:34:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=1190</guid>
		<description><![CDATA[صرفا جهت اطلاع نوشته های مرتبطنوشتۀ مرتبطی پیدا نشد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>
صرفا جهت اطلاع</p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/1190/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طوفان زی زی!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/887</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/887#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Dec 2011 19:51:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=887</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقت بود که توی جاده ای رنگیم قدم نزده بودم، من یک اسم مستعار برای خودم انتخاب کردم که آزاد باشم،آزاد برای گفتن ،گفتن همه چیزهایی که همیشه می خوام بگم به خاطر اون خط قرمزها نمی تونم بگم&#8230;..ولی به خاطر یک سری اتفاقات حالا اون اسمم پیش خیلی ها لو رفته و من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify" dir="RTL">خیلی وقت بود که توی جاده ای رنگیم قدم نزده بودم،</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">من یک اسم مستعار برای خودم انتخاب کردم که آزاد باشم،آزاد برای گفتن ،گفتن همه چیزهایی که همیشه می خوام بگم به خاطر اون خط قرمزها نمی تونم بگم&#8230;..ولی به خاطر یک سری اتفاقات حالا اون اسمم پیش خیلی ها لو رفته و من نمی تونم با همین اسمم بنویسم که واقعا چی فکر می کنم و چی بر من می گذره&#8230;</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">ولی دلم می خواد رها باشم،صرف نظر این که چه کسی اینجا رو می خونه و راجع به من چی فکر می کنه&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">این روزها مشتاقم،مشتاق بارون؟! نه مشتاق یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور،نمی دونم این حس شوق از کجا می آد!!! اما می تونم بگم این قدر سرحالم آورده که شیطنت از تمام سلول های بدنم بیرون زده و حتی همه روح های خبیث سلول های مرده تنم هم توی این شیطنت ها شریک شدند .</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">قلب با آرامش می تپه و همه ی شعر های حافظ  تعبیرهای نیک داره&#8230;طوفان زی زی در راهه هر چند گاهی این قدر ابر می بینم که مایوس میشم از وزیدن از کوبیدن،از توپیدن،گاهی&#8230;.گاهی که شعر می خونم و توی شعر ها اااااااااا دردام زنده می شه&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">دنیا به کامم و این به کام بودن تا همین لحظه ادامه داره&#8230;</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">البته یک چند تا درد این وسط هست،درد که نه! یخ زدگی! چند روز پیش تشنه بودم،تشنه خوندن و هنوزم تشنه ام می خونم،می خونم،اما هنوز سیر نشدم&#8230;..اما درد من نوشتن،می نویسم،می نویسم،اما این چیزی که می نویسم اونی نیست که می خواد از درون دلم به دنیا بیاد و من یخ زدم.طبق معمول.روحم زجه می زنه و من بی توجهی می کنم&#8230;.چرا؟ هنوز اینو در خودم کشف نکردم.</p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL">این ها هذیان شبانه زی زی هستن.</p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/887/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آه</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/883</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/883#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 20:14:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=883</guid>
		<description><![CDATA[حسم عمیق،این قدر عمیق که ۷ ماه ۱۸ روز ازش پایین بری نمی تونی ببینیش&#8230; اینجا تاریک و من هر لحظه در ذهنم صدایی می شنوم که می گه من می ترسم!؟ حس شادی من این روزها از ترک یخ های روی چاله های آب باران هم زودتر می شکند و صدای گریه ام با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="color: #888888">حسم عمیق،این قدر عمیق که ۷ ماه ۱۸ روز ازش پایین بری نمی تونی ببینیش&#8230;</span><br />
<span style="color: #888888">اینجا تاریک و من هر لحظه در ذهنم صدایی می شنوم که می گه من می ترسم!؟</span><br />
<span style="color: #888888">حس شادی من این روزها از ترک یخ های روی چاله های آب باران هم زودتر می شکند و صدای گریه ام با بادی که از عمق۷ماه ۱۸ روزگیم متولد می شود  </span><br />
<span style="color: #888888">عجین است و عجیب تر آن که من هیچ افسانه و هیچ فرشته ای ندارم که ظاهر شود و هرگاه یک گل سرخ در دستان من بگذارد!</span><br />
<span style="color: #888888">گل سرخ زندگی من پیش از این در یک فنجان قهوه دیده شده بود،بعد از آن در میان تصویر های کتابی از دانشی کهنسال و سپس به شکل ستاره ای در آسمان&#8230;</span><br />
<span style="color: #888888">هر بار در این طول بلند عمیق می شوم به یکباره می میرم و زندگی با من وداع می کند و من در خودم در زندگیم در تمام علامت های سوال مانده ام&#8230;</span></p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/883/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاره ی تاریکی ها</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/880</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/880#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Oct 2011 14:49:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=880</guid>
		<description><![CDATA[روزگاری است که تاریکی چنان تیره و تار شده است که هیچ نوری توان درخشیدن ،تابیدن یا اوج گرفتن را ندارد و همه ی من ها بیدار شده اند،من هایی که همه عاشق اند، من هایی که هم طعم عشق دارند و اسارتی را با خود به همراه دارند،دهشتناک! میان خروار ها تاریکی،مه سفیدی متولد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #ff9900">روزگاری است که تاریکی چنان تیره و تار شده است که هیچ نوری توان درخشیدن ،تابیدن یا اوج گرفتن را ندارد و همه ی من ها بیدار شده اند،من هایی که همه عاشق اند، من هایی که هم طعم عشق دارند و اسارتی را با خود به همراه دارند،دهشتناک!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #ff9900">میان خروار ها تاریکی،مه سفیدی متولد شده است ه تاریکی را به سفیدی بدل کرده است اما همچنان کور ها کور هستند، روشنی ها غیر قابل عبور.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #ff9900">همه ی آب های بی نور در این تاریکی سفید به دنبال ردی از نورهای متولد کننده رنگین کمان هستند و همه متاسف از تولد من هایی که شوق دیدن رنگین کمان را از آن ها گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #ff9900">عجیب است!حتی ستاره هم درون تاریکی من های ستایش کننده اش اسیر اسارت عشق است و در همین اسارت رنگ می بازد!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #ff9900">۱٫۸٫۹۰</span></p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/880/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماشین لباسشویی!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/875</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/875#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 19:40:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=875</guid>
		<description><![CDATA[این روزها سرم مثل ماشین لباسشویی ،توی سرم همه چیز هست!و به همه چی فکر می کنم و فکر نمی کنم. برای اولین بار دارم فکر می کنم ایران دیگه جای زندگی نیست، و به رفتن فکر می کنم.چرا من به این جا رسیدم؟ مثل اولین باری که فکر کردم کاش دیگه نماز نخونم،خوب یادم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="color: #333399">این روزها سرم مثل ماشین لباسشویی ،توی سرم همه چیز هست!و به همه چی فکر می کنم و فکر نمی کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #333399">برای اولین بار دارم فکر می کنم ایران دیگه جای زندگی نیست، و به رفتن فکر می کنم.چرا من به این جا رسیدم؟</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #333399">مثل اولین باری که فکر کردم کاش دیگه نماز نخونم،خوب یادم دقیقا بعد از جلسه آزمون عقیدتی دانشگاه بود که دچار این حالت شدم&#8230;.و حالا!</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #333399">مسخره است،توی این کشور هیچ چی سر جاش نیست!</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #333399">توی دلمم هیچی سر جاش نیست،این همه پوسیدگی از کجا می آد&#8230;به همه می گم برام دعا کنید!خیلی دیوونه ام می گم دعا کنید اما به چه نیتی؟!فکر کنم خودآزاری دارم&#8230;.دعا نمی کنم خلاص بشم.دعا می کنم گرفتارتر بشم&#8230;این چه دعایی؟!و می ترسم که برآورده بشه و با خودم فکر کنم ،اگه من دعا نمی کردم این اتفاق می افتاد؟نکنه اصرار کردم&#8230;اما بعد فکر می کنم فلان روزم من دعا کردم اما اون اتفاقی که میخواستم نیافتاد.من دیوونه ام؟!</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #333399">به قول مژگان فکر کنم ما داریم روی تردمیل راه می ریم،هر چقدر می دویم باز هم یک جا هستیم.زندگیم هنوز جاده نداره&#8230;و نمی دونم چطوری باید قدم بزنم.</span></p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/875/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شیرهای خفته!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/872</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/872#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Oct 2011 21:33:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=872</guid>
		<description><![CDATA[مملکت گل و بلبل این روزا خسته ام،خسته ام از فکر کردن به همه چیزهایی که توی این کشور سر جاش نیستن،آدم سیاسی نیستم .سیاسی بودن دوست ندارم چون همیشه به نظرم بیشتر آدمای سیاسی زیادی افراطی ،متعصب و غیر منطقی هستن. نمی دونم همه بی خیال هستن یا مثل من می بینن و به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">مملکت گل و بلبل</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">این روزا خسته ام،خسته ام از فکر کردن به همه چیزهایی که توی این کشور سر جاش نیستن،آدم سیاسی نیستم .سیاسی بودن دوست ندارم چون همیشه به نظرم بیشتر آدمای سیاسی زیادی افراطی ،متعصب و غیر منطقی هستن.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">نمی دونم همه بی خیال هستن یا مثل من می بینن و به روی خودشون نمی آرن!از آشغال هایی که توی جوب های خیابون ولی عصر،از ماشین هایی که روی خط عابر پیاده وایمیستن،از موتور سیکلت هایی که هر روز توی پیاده رو و خیابون مزاحممون می شن!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">واقعا ما مسلمونیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">چطوری این همه کثیفی رو توی محیط زندگیمون تحمل می کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">چطوری به راحتی حق دیگران پایمال می کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">و چطوری که جون دیگران به خطر می اندازیم و ذهنشون مسموم می کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">عجیب!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">خدا می گه جون یک آدم برابر با جون همه آدم ها،پس چطور که موقع موتور سواری برای رسیدن به خواسته هامون که همون مقصدمون حاضریم جون چندین نفر و از جمله خودمون به خطر بندازیم که زودتر برسیم&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">چطور که ما این قدر مردم بی بهداشت و کثیفی هستیم؟بعد با خودمون می گیم موش ها از کجا می آن؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">اعصابم خورده، چرا هیچ کس به فکر نیست،کاری نمی کنه؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">هر روز کنار پیاده رو ها نرده می کشن که موتور سوارها نیان،اما می آن &#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">کشور ما وحشتناک&#8230;همه جا پر از میله است،پراز مامور،پر از بست&#8230;..خسته شدم&#8230;.از این که دائم دورم خط باشه و بگن نکن ،نرو، نه خسته شدم.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">من اهل هیچ جناحی نیستم،اما فکر می کنم این حکومت محکوم به شکست،می دونم جرم زدن این حرف یعنی ضد انقلاب بودن،مرتد بودن،منافق بودن&#8230;..کلا تمام تهمت های عالم با این حرف بهت می زنن&#8230;من حوصله کسایی که متجاوز کشورن ندارم،حوصله بیگانه هایی مثل آمریکایی ها که وارد کشوری مثل عراق شدن و بیرون می رن ندارم و همین طورافراطی هایی که از اون طرف بوم افتادن&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">این روزها حتی دارم از مسلمونی زده می شم&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از اسلام نه،اما از مسلمونی&#8230;.راستش امروز برای اولین بار فکر کردم باید از این کشور فرار کنم ،باید خودمون نجات بدیم&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که می خوان اینترنت بکنن اینترانت،اینترنت ملی&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که گشت ارشاد می ذارن تا تو رو برای عینک بالای سرت جریمه کنن،</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که جکی که برات اس ام اس می آد اینه:خلاصه توضیح المسئال هر چه خوشت بیاید حرام است.واقعا همینه انگار هر چیز زیبایی توی این مملکت محکوم به نابودی.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که مرجع دینیش می گه مجری اخبار گو زن باعث تحریک مردان می شه،احمقانه است،احمقانه است،&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که دانشجوهای دختر و پسر از هم جدا می کنن</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که دیش ماهواره رو جمع می کنن</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که دیکتاتوریه&#8230;..این جا با کره شمالی چه فرقی داره؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که همیشه به مردمش دروغ می گن،&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از کشوری که زن ها به خاطر مردها،باید زجر بکشن،به خاطر جامعه مرد سالار،ما همیشه محکومیم،وقتی به ما تجاوز می شه این ماییم که بد لباس پوشیدیم،وقتی مردا وارد واگن مترو خانم ها می شن یا آخر شب ها وارد قسمت اتوبوس خانم ها می شن این ماییم که نرفتیم حقمون بگیریم،از دم سوپر مارکت محل،تا دستشویی عمومی،تا میدون میوه تره بار نوشتن خواهرم لطفا حجابت را رعایت کن،اما هیچ نگفتن آقای محترم لطفا نگاه نکن&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">اینا از طالبان بدترن،حداقل اون اسمش طالبان بود&#8230;به ما می گن اسلام گفته خانم ها گردی صورت و مچ دستشون می تونه معلوم باشه و لباسشون تنگ و کوتاه نباشه،اما با این حال ما نمی تونیم کلاه بذاریم،چون جلب توجه می کنه،نمی تونیم دامن بپوشیم چون جلب توجه می کنه،نمی تونیم رنگی بپوشیم چون جلب توجه می کنه&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">همیشه می زنن توی سرمون که جمعیت مردا کمتر از زن هاست،و به خودشون حق می دن چند تا زن بگیرن،اما کدومشون حقوق شرعی زن ها رو رعایت می کنن؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">واقعا مرد خوب کیه؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">این روزها ارزش زن ها این قدر پایین آورده شده که می گن توی خیابون ریخته!!!بعدش هم می گن خود زن ها مقصر هستن!عجیب،عجیب!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">مسجد دوست ندارم چون جایی که پیرزن ها هر روز می رن توش تا غیبت کنن&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">توی زندگی اسلامی ما شادی جایی نداره،توی تمام تولد های ۱۲ تا امام آخرش نوحه امام حسین می خونن&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">توی کشور ما آب بازی دختر و پسرا با هم تهش می شه یک جریان سیاسی&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">توی کشور ما زن ها محکومن،باید همیشه محدود باشن،این ماییم که همیشه باید خودمون بپوشونیم،تا آقایون حالی به حالی نشن..اما اونها اشکال نداره که هر روز به ما زل بزنن،هر موقع از کنارمون می گذرن تیکه به ما بندازن،و هر طوری شده دنبال سرمون بیان پیشنهاد های کوچیک و درشتتشون بگن&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">از این جا متنفرم،از جایی که دورم طناب پیچ و من مجبورم میون این همه خط و طناب زندگی کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">به نظرم تنها چیزی که برای مسئولین کشور ما مهمه این که توی آمریکا چی می گذره،وضعیت مسلمون های جهان چطوریه!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">توی کشور ما پارکی که وسایل بازی داشته باشه ،خیلی کمه!اصلا نادره!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">توی کشور ما جایی که بشه تفریح کرد نایاب&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">ما  رو هر روز محدود تر می کنن&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">و ما هر روز با سختی زندگی می کنیم&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">به خاطر بلند پروازی های مسئولانمون،به خاطر این که می خوان بگن ما شجاعیم&#8230;.بعد چوبش ما باید با کارگریمون توی این کشور پس بدیم&#8230;.والا چرا باید هزینه یک ماه زندگی در مالزی برابر با ده روز در ایران باشه؟</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">راستی مگه انقلاب مصر با فیس بوک نبود؟اونا مگه مسلمون نبودن؟پس چرا این جا فیس بوک فیلتر؟! بعد می ان سخنرانی می کنن انقلاب مصر و لیبی از ایران شروع شد&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">مسئولین ما خیلی دروغ گو و بی مسئولیت هستن!</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">راستش به نظرم اونا هیچ کاری جز بستن،محدود کردن و جریمه کردن بلد نیستن.</span></p>
<p style="text-align: justify" dir="RTL"><span style="color: #666699">مطمئنم که این حکومت اگه به این روند ادامه بده محکوم به شکست.چون توی دل جوونای ما بچه گربه خشمگینی خوابیده که یک روزی مثل شیر حمله می کنه و غرش می کنه&#8230;.و اونوقت که زنجیر پاره می کنه و کسی جلودارش نیست.</span></p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/872/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پوسیدگی دل!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/869</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/869#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Oct 2011 14:32:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=869</guid>
		<description><![CDATA[هر روز پوسیدگی های دلم ریش ریش تر می شوند کسی نیست پوسیدگی های دلم را ترمیم کند من پر از ترس،امید و ابهامم رشته های فرشم را با انوار طلایی آفتاب بافته ام می بافم و می پوساند انتظارم لبریزتر از عمق پوسیدگی هاست تا اوج آسمان شب را به دنبال ستاره ام کاویده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h6><span style="color: #008000">هر روز پوسیدگی های دلم ریش ریش تر می شوند</span><br />
<span style="color: #008000"> کسی نیست پوسیدگی های دلم را ترمیم کند</span><br />
<span style="color: #008000"> من پر از ترس،امید و ابهامم</span><br />
<span style="color: #008000"> رشته های فرشم را با انوار طلایی آفتاب بافته ام</span><br />
<span style="color: #008000"> می بافم و می پوساند</span><br />
<span style="color: #008000"> انتظارم لبریزتر از عمق پوسیدگی هاست</span><br />
<span style="color: #008000"> تا اوج آسمان شب را به دنبال ستاره ام کاویده ام</span><br />
<span style="color: #008000"> ستاره ام بیا! پوسیدگی های دلم را با ۵ پر خود ترمیم کن!</span><br />
<span style="color: #008000"> (بافته های زی زی)</span></h6>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/869/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بافته های ذهن من!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/866</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/866#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Oct 2011 17:57:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=866</guid>
		<description><![CDATA[آه از آهه دلم که درونش هیچ افسانه ای جا ندارد من پر از جوش وخروشم،پرواز و حس بودن بر باله امید کبوتران حرم تو پر از شکی،سرابی از یک رویا که روزها می میرد و شب ها جان می گیرد اقیانوس دلم پر از شب های روز شده است و من هر روز صبح [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #888888">آه از آهه دلم که درونش هیچ افسانه ای جا ندارد</span></p>
<p><span style="color: #888888">من پر از جوش وخروشم،پرواز و حس بودن بر باله امید کبوتران حرم</span></p>
<p><span style="color: #888888">تو پر از شکی،سرابی از یک رویا که روزها می میرد و شب ها جان می گیرد</span></p>
<p><span style="color: #888888">اقیانوس دلم پر از شب های روز شده است</span></p>
<p><span style="color: #888888">و من هر روز صبح به امید شب شدن زندگیم به خورشید حقیقت سلام می کنم.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #333399">&#8230;&#8230;&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333399">یک چیزی گفتم که گفته باشم.</span></p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/866/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من دیشب تمام سارقان جهان را ملاقات کردم.</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/863</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/863#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Oct 2011 22:54:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=863</guid>
		<description><![CDATA[من دیشب تمام سارقان جهان را ملاقات کردم،سارقان اموال،شجاعت،و تمام روح هایی که پاکیزه هستن. و من این روزها خسته ام،خسته از شجاع بودن،خسته از خوب بودن، و من پر از ترس هایی هستم که یکباره بر سرم فریاد می زنند&#8230; &#8230; حرف های زیادی داشتم،داشتم&#8230;. اما همین دو جمله بسه،چون عصبانی ام&#8230;.. فقط همین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #666699">من دیشب تمام سارقان جهان را ملاقات کردم،سارقان اموال،شجاعت،و تمام روح هایی که پاکیزه هستن.</span></p>
<p><span style="color: #666699">و من این روزها خسته ام،خسته از شجاع بودن،خسته از خوب بودن، و من پر از ترس هایی هستم که یکباره بر سرم فریاد می زنند&#8230;</span></p>
<p>&#8230;</p>
<p><span style="color: #0000ff">حرف های زیادی داشتم،داشتم&#8230;.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff">اما همین دو جمله بسه،چون عصبانی ام&#8230;..</span><br />
<span style="color: #0000ff">فقط همین یک جمله رو بگم،واقعا از آدم های فضول بدم می آد از اونایی که این قدر بی کار هستن که بی دعوت به هر جایی سرک می کشن،بعد فکر می کنن کریستف کلمب هستن و قاره آمریکا رو کشف کردن&#8230;</span><br />
<span style="color: #0000ff">که چی&#8230;.</span><br />
<span style="color: #0000ff">خوبه آدم گاهی یادش باشه زود پسرخاله نشه،اول اجازه بگیره بعد پسرخاله بشه.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff">کاش وبلاگ نویسی مثل فیس بود آدم خودش تعیین می کرد کی وبلاگش ببینه کی نبینه&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #0000ff">حس خوبی ندارم،آرامشم بهم می ریزه وقتی سرو کله آدم هایی پیدا می شه که دعوتشون نکردم&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #0000ff">من فقط دلم می خواست دوستام این جا رو بخونن،دوستام!</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/863/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چهل سالگی زود رس!</title>
		<link>http://ziziijojoo.bloghaa.com/858</link>
		<comments>http://ziziijojoo.bloghaa.com/858#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Oct 2011 13:39:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زی زی جوجو</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های روزانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ziziijojoo.bloghaa.com/?p=858</guid>
		<description><![CDATA[یعنی می شه آدم ها زود تر پیر بشن؟؟؟شاید بشه،شاید نشه&#8230;بعضی آدم ها به واسطه موقعیت زمانی و مکانی زود بزرگ می شن و بعضی ها دیر&#8230;بعضی ها چهل سالشون قد یک آدم بیست ساله معمولی نمی فهمن،و بعضی ها باعث می شن با خودت فکر کنی اگه پشت تلفن باهاشون حرف زده بودی عمرا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">یعنی می شه آدم ها زود تر پیر بشن؟؟؟شاید بشه،شاید نشه&#8230;بعضی آدم ها به واسطه موقعیت زمانی و مکانی زود بزرگ می شن و بعضی ها دیر&#8230;بعضی ها چهل سالشون قد یک آدم بیست ساله معمولی نمی فهمن،و بعضی ها باعث می شن با خودت فکر کنی اگه پشت تلفن باهاشون حرف زده بودی عمرا فکر می کردی این قدر سنشون کم باشه&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">این روزا عجیب شدم!من به فلسفه اعتقاد و علاقه دارم ،هر اتفاقی در زندگیم یک سوال تازه توی ذهن منه!هر احساسی،هر تجربه ای،و در هر روزی از خودم می پرسم من واقعا کی هستم؟آیا احساسم واقعیه؟و فکر می کنم و فکر می کنم،&#8230;.بعضی روزها برای متوقف کردن ذهنم باید حتما قبل خواب آهنگ گوش بدم تا ذهنم این قدر خسته بشه که قدرت فکر کردن نداشته باشه،اگه این کارو نکنم نیمه هوشیار خوابم می بره که خیلی حس بدیه&#8230;وقتی بیدار می شی انگار اصلا نخوابیدی.</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">این روزها به این نتیجه رسیدم صداقت بهترین ویژگی هر آدمیه،ولی مهم تر از صداقت در ارتباط با آدم ها صداقت در ارتباط با خودت&#8230;خود حدیث نفست،این که به خودت دروغ نگی وقتی با خودت صادق باشی زندگی بهتره،دیروز به یک نتیجه بزرگ رسیدم،من به خودم اعتراف کردم که من هرگز نمی تونم سیاه چاله فضایی از یاد ببرم،هرگز نمی تونم با غرق کردن خودم درون شلوغی های روزمره ام فراموشش کنم حتی فهمیدم این منم که فکر می کنم که دارم دور می شم دارم فراموش می کنم اما در واقع اگه کسی از بیرون به من نگاه کنه اصلا اینو متوجه نمی شه&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">و بعد نشستم به خودم فکر کردم و گفتم،هی می دونی که دیگه فرش بافته شده رو نمی شه شکافت از اول با یک نخ دیگه بافتش،فرشت بافته شده&#8230;باید بپذیری که تا آخر عمر این قسمت از فرش زندگیت با یک نخ دیگه بافتی،شجاع باش و قبول کن،و بعد با خودت تصمیم بگیر از این به بعد فرشم درست می بافم با نخی که مال خودم&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">و این طوری شده که امروز شادم،حالا می دونم که به زور نمی خوام چیزی از ذهنم پاک کنم بلکه می پذیرمش،قبولش می کنم،و راحتم&#8230;حس آزادی&#8230;&#8230;من یک پرنده ام که یک مدت تو قفس بودم،در قفس باز کردم و پریدم بیرون،تمام مدت فکر می کردم آزاد شدم،اما حالا فهمیدم اون قفس در درون من جاودانه است و من اسیر اون قفسم حتی در اوج آزادی!</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">شاید بد باشه،اما من یک تجربه کوچیک تر قبلا داشتم،زمان همیشه حلال مشکلات و من فکر می کنم زمان می تونه منو به آزادی برسونه.</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">این روزها تو هر لحظه یک درس یاد می گیرم،حالا درسم این طوری یاد گرفتم بهتره با بعضی مسائل نجنگم بلکه بپذیرمشون&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #003300">شاید منم به چهل سالگی زود رس برسم،اما این روزها خیلی حس بزرگ شدن دارم.</span></p>
<h3  class="related_post_title">نوشته های مرتبط</h3><ul class="related_post"><li>نوشتۀ مرتبطی پیدا نشد</li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ziziijojoo.bloghaa.com/858/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

